علیرضا کاردار
پشت رایانه بودم که ناگهان حس کردم سرم گیج می رود. فکر کردم اثر شام دیشب است. صدبار همسرم گفته بود سوسیس و کالباس نخوریم، ولی گوش نکرده بودم. دیدم نه، کار از گوشت گربه و تاج خروس و پوست مرغ گذشته، این تکان ها فقط از گوشت خرس و خرطوم فیل برمی آید. همکارم فریاد زد «زلزله»، تازه فهمیدم چه خبر است. بماند که با این همه ادعا و آموزش و مانور و کلاس آمادگی، در همان لحظه هرکسی به یک طرف می دوید و اگر چند ثانیه بیشتر طول می کشید تلفات خوردن ما به در و دیوار بیشتر از خسارت های زلزله می شد. یاد مدیریت بحران افتادم.
آرام که گرفتیم فوری رفتم سمت تلفنم تا ببینم همسرم در چه حال است. خوشبختانه گوشی دستم بود. تازه آنجا فهمیدم که با شروع زلزله ناخودآگاه قبل از هر کاری تلفنم را برداشته ام. خجالت کشیدم که چرا اول به فکر همسرم نیفتاده بودم. هرچه زنگ می زدیم، خط آزاد نمی شد. نگران شدیم که نکند شهر زیر و رو شده که راه های ارتباطی قطع شده و ما خبر نداریم. می خواستیم سر به خیابان بگذاریم که در تلگرام پیامی از همسرم رسید. تلفن و تلفن همراه قطع بود ولی اینترنت وصل بود! واقعاً مخابرات حق دارد ...
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
تاريخ: شنبه
19 فروردين
1396 ساعت: 3:12