خرید بک لینک
قسمت اول من از قضیه أسیر کردن فرمانده تیپ عراقی خاطره دارم چون قدم به قدم با حاجی بودم. آقای مسعود نیا کم لطفی می کنن چون کلت ماکاروف رو از من گرفتند. قبل از گرفتن اسرای عراقی و فرمانده تیپ. یکی از برداران مخابرات لشکر خدمت حاج اسماعیل و سید رسید و گفت فرمانده تیپ در این قرارگاه حضور داره و حتی تماس تلفنی با صدام داشته. گفته مگر ایرانی ها از رو جنازه من رد شوند که فاو رو بگیرند و از حاجی خواست کاری انجام دهند و گفت خیلی مهمه که زنده دستگیر شود. آقای رئوفی (فرمانده لشکر ۷ ولیعصر عج) هم با حاجی در این خصوص با بیسیم صحبت کرد و موضوع قطع ارتباط تلفنی [قرارگاه] پر رنگ شد. حاجی گفت یک فرد تیزپا می خوام که بتونه از پشت بره تو قرارگاه و کابل های مخابرات رو قطع کنه. من نفر دوم دومیدانی گردان بودم و نفر اول خانزاده از کوت عبدالله بود. اونجا من حضور داشتم برای همین منو راهی کردن. خودم هم خیلی مشتاق بودم این کار مهم رو انجام بدم ولی خیلی هم می ترسیدم. ساختمان، بسیار بزرگ و بتونی بود و هیچ موشک آرپی جی هم کار ساز نبود. با فاصله زیاد ساختمان رو دور زدم و از پشت وارد محوطه ساختمان شدم چند ...

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی